تبليغاتX
مسـأله ایـن اسـت
ان قلـت هـا: وقتی فـرهنگ ابوعـطا بخـواند بایـد هـم "شـترمرغ" مجیـدی سـماع برقصـد!

پيشـاپيـش: از شما چه پنهان ديشب نگاهي كرديم به كارنامه ي درخشان وبلاگ مان و دريافتيم كه در اين مدت به زمين و زمان و صغير و كبير و در و ديوار و خلاصه همه جا گير داده ايم الا يك جا : «مجلس محترم» !

بنابراين گفتيم كه از عدالت و انصاف به دور است كه در مورد مجلس محترم افاضه اي نفرماييم. القصه، كلي فسفر سوزانديم و بالاخره كاشف به عمل آمد مزخرفاتي قبلا درباره ي زيارت مان از اين مكان شريف نوشته بوديم كه هيچ گاه به انتشار نرسيد. و آن هم شد همين پستي كه ملاحظه مي فرماييد:


مجلس پــارتی

1- حال
صبح. 45/9 دقیقه. میدان بهارستان. روبروی ساختمان «مجلس شورای اسلامی ایران». اولین بار بود که از نزدیک می دیدیمش. چند دقیقه ای به آن خیره شدیم. ساختمانی هرمی. به قول اميرخاني، شيرپاكتي! متفاوت از معماری سنتی. و لابد به سبک مدرن و پست مدرن و از این دست مزخرفات. و اصلا به ما چه!
 از دربِ پشتی مجلس که مخصوص میهمانان بود وارد شدیم. گارد امنیتی به استقبال مان آمد و هر چه که داشتیم از ما گرفت. الا قلم و کاغذ. و این یعنی همه چیز. بعد هم بازرسی بدنی شديم. تا «فیها خالدون». و ما زیر لب «رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق» گویان. ما را به طبقه ی دوم مجلس بردند. یعنی حیاط خلوت مجلس. یکی از بچه ها با خنده گفت: «بنابراین، مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد.»
از دور صدای ریزی به گوش می رسید و...
ببخشید... فکر کنم از بد جایی داستان را شروع کردم. این طوری داستان گره می خورد و چیزی متوجه نمی شوید. بگذارید از اولِ ماجرا بگویم.


2- گذشته
چند ماه قبل
«به مجلس بیایید احساس حقارت می کنید.» این مضمون تیتری بود که در شماره ی اول نشریه ی «راه» از قول یکی از کارمندان مجلس نوشته شده بود. اما یکی از بچه ها با دیدن فضای مجلس و جلسه ش گفت: «هر کس را که می خواهید از نظام بیزار کنید، به مجلس بیاورید.» ...
از بالا نگاهی به پایین کردم. راهروی اصلی مجلس شلوغ بود. عده ای روی تخت های مخصوص بیمارستان خوابیده بودند. خون می دادند! سازمانی ش می شود «اهدای خون». از نمایندگان بودند یا کادر، به ما چه! و عده ای در حال گپ زدن. بنری  عمودی به چشم می خورد و از نمایندگان دعوت شده بود تا در «گروه های دوستی پارلمانی» ثبت نام کنند! ما هم مثل خیلی از شماها نفهمیدیم یعنی چه! جلسه ی مجلس شروع شده بود که...
نــــه، باز هم ببخشید... حالا که فکر می کنم می بینم که این هم اولش نبود... یک دقیقه صبر کنید... آهان فهمیدم... اولِ اول ماجرا اینجا بود...


3- چندین و چند ماه قبل
یک سالی می گذشت که دانشگاه قبول شده بودیم. از این رشته های بی پدر و مادر. دانشجویی آماتور بودیم- نه اینکه الان حرفه ای شدیم! و تازه چه اصطلاحی است دانشجوی آماتور و حرفه ای!- اما با سری پر از آرمان. می خواستیم نه ایران که کل جهان را عوض کنیم. برای هر چیزی «طرح» داشتیم. ولو آبکی. روزی یکی از اساتید گفت: «شما چه دانشجوی سیاسی هستید که هنوز یک بار مجلس را ندیده اید؟» گفتیم: «چه ربطی دارد؟» گفت: «مجلس در راس امور است یا نه؟»
گفتيم: «بله»
گفت: «پس برای یک بار هم که شده باید آن را ببینید و با ساز و کار و گروه و جریان های مختلف آن آشنا شوید.»

بـــعله،

این اول داستان بود و همین باعث شد که ما ترتیب یک اردوی بازدید از مجلس را فراهم کنیم. اسمش را هم گذاشتیم «اردوی نخبگان سیاسی دانشگاه پشت کوه به مجلس شورای اسلامی». بماند که چقدر برای مقدمات کار دنگ و فنگ کشیدیم. تازه وقتی همه ی کارها آماده شد، گرفتن مجوز از دانشگاه قوز بالا قوز بود. که نخیر، «همچین مجوزی نمی شود داد» و «این کار پیامدهای سیاسی دارد» و «تا به حال کسی در استان هم چین کاری نکرده است» و «دانشجو را چه کار به این کارها»... و الغرض، این کار دو سالی طول کشید.

 
و حالا ادامه ی داستان.
راستي! کجای مجلس بودیم؟... آهان، طبقه ی دوم.


***
از بالا نگاهی به پایین کردم. گاهی اوقات برای بهتر دیدن باید از بالا نگاه کرد. و از این بالا خیلی چیزها را فهمیدم. فهمیدم که خبرنگاران خارجی می توانند از درب اصلی وارد شوند و ما نمی توانیم. از آن بالا یاد «بیژن نوباوه» هم افتادم. می گفت ویزایی که ایالات متحده به یک خبرنگار ایرانی می دهد در حد یک «مهمان دار هواپیما» یا «راننده تریلی» است! یعنی در حد «آمد و رفت». می گفت ما فقط حق داشتیم در یک محدوده ی 25 کیلومتری از نیویورک فعالیت کنیم و حق مسافرت به شهری دیگر، یا تهیه ی گزارش با مقام حکومتی نداشتیم. اما اینجا خبرنگار بی بی سی و سی ان ان و الجزیره و هزار تا جک و جانور از این قبیل می توانند از هر کس و هر جایی که می خواهند، گزارش بگیرند. حق هم دارند. خبرنگارند دیگر، جاسوس که نیستند! و این که از آن بالا فهمیدم «دانشجو» یعنی بی اعتمادترین قشر این مملکت. و عجیب این جماعت سياسي از دانشجو می ترسند. راستی چرا؟


4- پانزده دقیقه بعد
برای اینکه بفهمید یک ساختمان چقدر زیبا و خوش ساخت است، نگاه به سه چیز کنید:
حمام، آشپزخانه، مستراح! استراتژیک ترین مکان ها!

حمام و آشپزخانه را پیدا نکردیم، اما مستراح چرا. محیطی بود در حدود سی چهل متر. با پنج مستراح. و یکی فرنگی. و لوله کشی هایی زیبا و منظم. و آینه های بزرگ و تمیز. و دستمال پاک کن مستراح، در اندازه ای بزرگ تر! (نفهمیدیم چرا) و درب های چوبی شیک و پیک. و به قول مرحوم جلال که این روزها واقعا جای ش خالی است، «انکشف» که درب ورودی خانه ی ما چنین نبوده و نیست. و یکی از ندید بدیدهای تازه متعلقه گرفته ی خانه به دوش در به در گفت: «کاش می شد يكي از اين مستراح ها را به ما اجاره می دادند!»


5- نیم ساعت بعد
وارد صحن مجلس شدیم. همیشه شنیده بودم که مشکل ما در این کشور نداشتن «قانون» است، و حالا داشتم جلسه ی قانون گذاری را می دیدم. از نزدیک. و به صورت زنده:
نماینده ای در حال صحبت کردن درباره ی مسائل تحکیم خانواده و حذف «طرح تشکیل شورای عالی خانواده» بود. ریاست مجلس بر عهده ی مهندس باهنر. عده ای در گروه های دو سه نفره در حال صحبت بودند. و جماعتی نشسته و گوش. و باهنر در صحبت با بغل دستی. چشمم به مونیتور مجلس افتاد. حاضرین «229» نفر. تعداد دائما در حال تغییر بود. حالا «227» نفر... و حالا «226» نفر. گویا نمایندگان هی می رفتند و می آمدند... حاضرین «221» نفر... بعد از چند دقیقه موقع رای گیری شد. باهنر اعلام کرد دوستانی که سراپا ایستاده اند به صندلی های خود برگشته و رای بدهند. حاضرین شد «231» نفر! و این بار فهمیدم که نفهمیدم جماعت به چیزی که گوش نداده اند چطور رای می دهند. تصویب شد یا نشد به ما چه!
موضوع بعدی لایحه ی «معافیت مالی مناطق آزاد تجاری» بود. حاضرین «226» نفر. دوربین مجلس حرکتی کرد و چند ثانیه ای روی ما زوم کرد. کلی حال کردیم. یکی از کارمندان مجلس هم آمد و گفت: «تا چند دقیقه دیگه آقای باهنر حضور شما رو اعلام می کنه و مونیتورم شما رو نشون می ده. شما هم برای احترام بلند شید و سرپا وایستید.»
راستی! کل جار و جنجال امروز بر سر تبدیل معافیت مالی 15 سال به 30 سال بود. خوش به حال بعضی ها...
حاضرین «218» نفر... یکی از نمایندگان شروع کرد به صحبت کردن... چند نفری از نمایندگان در کنارش در حال گپ زدن بودند. در لغت روابط بین الملل می شود «چانه زنی». بعد یک هو با تندی گفت: «آقای رئیس! کنار من جلسه گرفتن و نمی ذارن من حرف بزنم.» و بعد با دست به آنها اشاره کرد، که مونیتور مجلس پخش کند. نکرد.
حاضرین «216» نفر... از این بالا مجلس شبیه استادیوم «آزادی» بود. و ما چون تماشاچیان. و عجب فوتبالی! شهرآورد دو تیم. چپ و راست. حالا بحث بالا گرفته که نوبت چه کسی است حرف بزند. یکی از نمایندگان به شدت عصبانی شده بود. «و چه شوتی می زنه... یعنی چه دادی می زنه این نماینده!» هی می گفت: «تذکر»... «تذکر»...
در همین حین یکی از نمایندگان از جای خود بلند شد و به سمت تماشاچیان آمد و با چند تا کت و شلواری شروع کرد به خوش و بِش کردن. و البته این که آنها کی بودند و چی گفتند و چی شنیدند به ما چه!
حاضرین «212» نفر... در همین حیص و بیص مهندس باهنر اعلام کرد: «خیر مقدم عرض می کنم خدمت نخبگان سیاسی دانشگاهِ پشت کوه...» مونیتور زوم کرد روی ما. بچه ها بلند شدند. اما ما، عمرا. و تازه خوب شد که بلند نشدیم. برای این که نمایندگان اصلا توجهی نکردند. و این یعنی علاقه ی دو طرفه.


6- یک ساعت بعد؟ دو ساعت بعد؟ سه ساعت بعد؟...
چند تا از بچه ها خواب شان گرفت و چرتکی زدند. وهمین طور چند تا از تماشاچیان دیگر. و لابد چند تا از نمایندگان. یکی از بچه ها گفت: «اگه کاندیداتورها بدونن چه بخور و بخوابیه اینجا، حاضرن چند برابر خرج کنن و رای بیارن. مجلس نیست که، شهر بازیه.» راست می گفت. مجلس یک شهرِ بازی تمام عیار است!
القصه، چند ساعتی در مجلس وقت تلف کردیم. واقعا کار یک نواخت و کسل کننده ای است. بر خلاف فوتبال. موقع خارج شدن از مجلس به مسئول رسیدگی به امور تماشاچیان گفتم: «خدا بهت صبر بده.» گفت: «چرا؟» گفتم: «برای این که هر روز باید این حرفا رو تحمل کنی.» خندید و سری به چپ و راست تکان داد.


7- آینده
ما از این داستان نتیجه می گیریم که شما هم برای یک بار که شده، باید به مجلس بیایید. یعنی بروید. اما یادتان باشد از بالا نگاه کنید نه از پایین. اگر از بالا نگاه کنید متوجه می شوید که مشکل ما در این مُلک «قانون» نیست بلکه «قانون گذار» است.

***

پسـاپـس:

۱- اين متن را براي نشريه ... يا يهتر بگويم «فصل نامه ي راه» !!! نوشته بودم. چندين ماه پيش. يحتمل تا حالا، يا گم و گور شده يا «آقاوحيد» انداخت شان توي سطل آشغال.

2- خير سرمان مدتي است كلاس «ميرشكاك» مي رويم. «تاريخ تحليلي طنز ايران». بلكه اين قلم بهتر بچرخد. حاصلش مي شود همين پرت و پلاها. بنابراين اگر فحشي است تقديم ايشان بفرماييد که ما لیاقتش را نداریم. شايد پستي در مورد ميرشكاك و «ناصر فيض» هم نوشتم.

3- بر و بچه هايي كه تهران اند كلاس هاي «طرح ريزي استراتژيك» آقاي حسن عباسي را از دست ندهند. پنج شنبه ها از 8 صبح تا 12 ظهر. دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران.

+ محمد پـورغـلامی  دوشنبه 9 آذر1388 | 

 میرحسین،

مردی بدون تاریخ

یک :

میرحسین موسوی در پایان جلسه ی هیات دولت به سؤالات خبرگزاری جمهوری اسلامی پاسخ داد و در خصوص سلامت انتخابات میان دوره ای مجلس شورای اسلامی گفت: «در انتخاباتی که همه ی مردم و شورای نگهبان و همچنین روحانیت عزیزمان ناظر هستند، دولت نمی تواند اثر بگذارد.»

وی در پاسخ به سؤال خبرگزاری جمهوری اسلامی پیرامون مقاله ی منتشر شده در یکی از روزنامه های تهران مبنی بر این که تغییر استانداران و فرمانداران در راستای قبضه نمودن انتخابات مجلس از طرف دولت است گفت: «این کذب است و من قبول ندارم

وی افزود: «در چند استانداری که استاندار وجود نداشت تغییر پیدا کرده و همچنین وزیر کشور و دولت در مورد استان ها و مدیریت آن ها اختیاراتی دارد که تصمیم گیری خواهد کرد و ارتباط دادن این مسأله با این موضوع، یک شایعه و فکر ناسالمی است که به نفع کشور نخواهد بود.»

میرحسین موسوی در پایان تاکید کرد: «چطور می شود در انتخاباتی که همه ی مردم و شورای نگهبان و همچنین روحانیت عزیزمان ناظر هستند، بشود دولت اثر گذارد؟!» (1)

***

دو :

به دنبال ارسال نامه آقای منتظری به میرحسین موسوی، میرحسین موسوی نامه ای در جواب به ایشان نوشتند. متن کامل آن به شرح زیر است:

«بسمه تعالی. فقیه عالیقدر حضرت آیت الله منتظری دامت برکاته

تهاجم وحشیانه و ددمنشانه ی صهیونسم غاصب به لبنان و کشتار بی رحمانه و دسته جمعی مسلمانان آواره و بی پناه، سند دیگری را بر جنایات امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم غاصب و قدرت های سلطه جو که نظاره گر نقض آشکار حقوق طبیعی و راستین بشر می باشند افزوده. فریاد استرجاع رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی از سکوت دردآور و خفت بار سران کشورهای اسلامی وجدان های خوابیده را بیدار و مسئولیت همه ی مسلمین را برای نجات کیان اسلام و جلوگیری از تجاوز اسرائیل غاصب که با اشاره ی سران قدرت های بزرگ و نژادپرستبه اعمال وحشیانه ای دست می زند که نمونه ی آن را تنها در قرون وسطی می توان یافت یادآور گردید و عزم ملت مسلمان ایران را برای آزادی قدس راسخ تر نمود. بدیهی است در اجرای توصیه ی حضرت عالی و برای تحقق یکی از آرمان های اصیل انقلاب اسلامی در حول محور اتحاد مسلمین جهان که همانا آزادی بیت المقدس و سرزمین های اشغالی از لوث وجود صهیونیسم می باشد، دستورات لازم به مسئولین مربوطه صادر گردید. میرحسین موسوی.» (2)

 

ته گـذر:                                              

۱-  8/4/1365

منبع: کتاب شنبه ی پس از انتخابات/ محمدسعید کاوه/ ص 206 / انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی

۲-  28/3/1361

منبع: کتاب فقیه عالیقدر/ ج2 / مصطفی ایزدی/ ص 192 / انتشارات سروش

***

فوق العاده: یک نمایشگاه عکس و کاریکاتور در چند تا از دانشکده های دانشگاه تهران برگزار شده است. من جمله دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی. با عنوان «اغتشاشات مسالمت آمیز» !. در نوع خودش کار جالبی است. دوستانی که وقت دارند حتما سری بزنند. تا ۱۱ آذر.

+ محمد پـورغـلامی  دوشنبه 2 آذر1388 |